راز هولناک زندگی پسر دونگی؛ پادشاهی که پسر خود را کشت + عکس
داستان پادشاه یونگجو، پسر دونگی، یکی از عجیبترین پارادوکسهای تاریخ است. او از یک سو عادلترین و باسوادترین پادشاه چوسان بود و از سوی دیگر، به دلیل ارتکاب به «فرزندکشی»، نامش در تاریخ با وحشت گره خورده است.
به گزارش پارسینه به نقل از گفتنیها، در ادامه، روایتی منسجم و جذاب از تبدیل شدن پسرِ محبوبِ دونگی به پادشاهی که پسرش را زنده در جعبه برنج دفن کرد را، میخوانید:
راز هولناک پسر دونگی
عقدهی «خون پست»؛ ریشهی تمام خشونتها
یونگجو تمام عمر با یک سایه سنگین زندگی کرد: اینکه او پسر یک خدمتکار ظرفشوی (دونگی) بود. در دربار چوسان، وزرا پشت سر او پچپچ میکردند که «خون او ناخالص است». این موضوع باعث شد یونگجو به یک «کمالگرای وسواسی» تبدیل شود. او میخواست ثابت کند که از هر شاهزادهای با خون اصیل، برتر است. او این فشار خردکننده را به تنها پسرش، شاهزاده سادو، منتقل کرد.

پدری که هیولا شد
یونگجو از همان کودکی، سادو را زیر شکنجهی آموزشی قرار داد. روایت شده است که:
-
اگر سادو در پاسخ به سوالی مکث میکرد، یونگجو او را در حضور همه تحقیر میکرد.
-
او حتی باور داشت که دیدن سادو برایش «بدشانسی» میآورد. نقل شده که یونگجو پس از ملاقات با پسرش، دهان خود را میشست و گوشهایش را پاک میکرد تا از «آلودگی» او خلاص شود!
-
این رفتارهای سادیسمی و روانی از سوی پدر، سادو را به جنون کشاند. سادو در تلافی این فشارها، شروع به قتلعام ندیمهها و تجاوز در قصر کرد.

جنایت وحشتناک: ۸ روز مرگ تدریجی
در سال ۱۷۶۲، زمانی که جنون سادو از حد گذشت و قصد جان پدرش را کرد، یونگجو تصمیمی گرفت که تاریخ را تکان داد. او نمیخواست پسرش را اعدام کند (چون با اعدام او، نوه محبوبش هم فرزند یک مجرم شناخته میشد و از سلطنت محروم میگشت).
پس راهی بسیار شکنجهآورتر و «خونخوارانه» انتخاب کرد:
-
او دستور داد یک جعبه چوبی بزرگ نگهداری برنج (Du-ju) را به حیاط بیاورند.
-
در میان فریادهای التماسآمیز سادو، او را به زور داخل جعبه انداختند و در را بستند.
-
یونگجو نه تنها اجازه نداد به او آب و غذا بدهند، بلکه دستور داد روی جعبه را با علف و سنگ بپوشانند.
-
۸ روز تمام، یونگجو در نزدیکی آن جعبه مینشست و به صدای نالههای پسرش که برای جرعهای آب التماس میکرد، گوش میداد تا اینکه سرانجام صدا خاموش شد.

آیا او واقعاً خونخوار بود؟
مورخان معتقدند یونگجو دچار یک نوع جنون سیاسی-اخلاقی بود. او معتقد بود برای حفظ بقای سلطنت و پاک ماندن نام خاندان، باید «عنصر فاسد» (حتی اگر پسرش باشد) را حذف کند.
نکته جالب: او بلافاصله بعد از مرگ سادو، ابراز پشیمانی کرد و نام او را «سادو» (به معنای کسی که در حسرت او هستیم) گذاشت. اما این پشیمانی، حقیقتِ آن ۸ روز شکنجهی وحشتناک را پاک نکرد.
میراثی از خون و عدالت
پسر دونگی با این کار، عدالت را به بهای خون فرزندش برقرار کرد. او راه را برای نوهاش (ایسان) باز کرد، اما به قیمت تبدیل شدن به تنها پادشاهی که در تاریخ چوسان، فرزندش را با دستهای خود و به شکلی قرونوسطایی به قتل رساند.
ارسال نظر