گیش کمر؛ جاذبه ای طبیعی با پیشینه تاریخی + عکس
طی جستجوی میدانیِ ماه های گذشته در منطقه موسوم به گیشکمر در مجاورت روستای سامانپشته سنگ نگاره ای حاوی دو بُز مشاهده شد که بررسی های اولیه نشانگر قدمت پیشاتاریخی آن است. این سنگ نگاره در مجاورت صخره های عظیمی قرار دارد که به شکلی عجیب دارای هیبت انسانی و شایسته توجه باستان شناسانه اند
به گزارش پارسینه به نقل از فرادید، شهرستان رودبار در جنوب استان گیلان را بیش از همه به چه چیزهایی میشناسند؟ 1-زیتون2- زلزله سال 1369... پاسخ سوم بسیاری از هم وطنان ما کلمة «گنج» است. بله بی گمان جغرافیای شهرستان رودبار یکی از معدود نقاطی است که بیش از سایر مناطق کشورمان به گنج شهرهاند، به گونه ای که در افواه، نقلها و داستانهای مختلفی در مورد یافتن گنجها و اشیاء گرانبهای کهن در این شهرستان جاری است. طبیعیترین و معقولترین نتیجه ای که میتوان از این موضوع گرفت قدمت تاریخیِ جغرافیای شهرستان رودبار است.
کاوشهای باستان شناسی نیز در عمل مؤید این موضوع است. یکی از درخشانترین این اکتشافات، یافته های تپة مارلیک(مانند جام مارلیک)، به جا مانده از تمدن کهن آمارد است که نفوس آن بیش از 3000 سال پیش در امتداد رودخانة سفیدرود در جنوب استانهای گیلان و مازندران میزیستند. یکی دیگر از مناطق مورد کاوش، غار دربند رشی در ارتفاعات شهرستان رودبار است که فارغ از اطلاعات اغراق آمیز منتشر شده در مورد آن، قدمت آن به بیش از 200000 سال گذشته باز میگردد و محتمل است که یکی از سکونتگاه های پیشاتاریخیِ انسان خردمند یا سایر گونه های انسانی باشد. با این حال یافته های مذکور در برابر مجموع نشانه ها و مکشوفات غیر رسمی مانند پَر کاهی در برابر کوه است.
شایان ذکر است که در سیصد سال گذشته بخشی از اقوام کرمانج ساکن شمال خراسان توسط نادرشاه افشار به دلایل سیاسی به شهرستان رودبار کوچانده شده و در ارتفاعات این شهرستان در امتداد رودخانه ها و چشمه ها به صورت پراکنده سکنی گزیدند. با توجه به تأخر تاریخیِ این مهاجرت، سکونتگاه های مهاجران مذکور که عموماً از قوم عمارلو هستند در طول این چند سده تقریباً مشخص است. در نتیجه جدا از بررسی تخصصی نوع اشیاء مکشوفه، از نظر جغرافیای اکتشاف هم میتوان پی برد که کدام گنجینه ها مربوط به سده های اخیر و کدام یک مربوط به دوره های پیشین زیست انسانی در این منطقه است. نشانه های فراوان زیست کهن مانند خرده سفالها، قبرستانهای قدیمی و مناطقی که به شکل متراکم در آنها گنیجینه هایی کشف شده(و در افواه به مکانهای گنج معروفند) به شکل واضح نشانگر زیست تمدن و اقوامی کهن در عمق جغرافیایی و کوهستانهای شهرستان رودبار است که در نهایت تأسف هیچ نشانی از آنها در تاریخ نمانده است.
اقوال بین نسلی و حافظة شفاهی مبیّن آن است که از صد سال گذشته تا حوالی انقلاب اسلامی عملیات کاوش گنج توسط روستاییان به صورت گروهی و آشکار به وسیلة ادوات معمول کشاورزی مانند بیل و کلنگ و ... صورت میپذیرفت. افراد بر اساس شکل ظاهری و خاص پدیده هایی مانند صخره ها و درختها حدس می زدند که در نقطهای خاص گنج وجود داشته باشد و در بسیاری مواقع، فراوانی و تراکم گنجینهها باعث میشد در همین کاوشهای سنتی، اشیایی مانند کوزه، سکه و ... پیدا شود. در نیمه دوم قرن گذشته رفته رفته کثرت استخراج گنجینه های سهلالوصول و افزایش نظارتهای انتظامی باعث کمتر شدن مکشوفات و پنهانی شدن اکتشافات غیر رسمی شد، اما بعد از یک وقفه، با ورود دستگاه های گنجیاب و افزایش کاربری آنها، سوداگران این بار در قالب تیم های عملیاتی به شکل حرفه ای تر و با کمک نقشه ها، ابزار تخصصی کاوش و استخراج به کند و کاو زمینهای شهرستان پرداختند. این فرایند علیرغم پیگیریهای انتظامی و دستگیری گاه و بیگاه تیمهای حفار کم و بیش تاکنون ادامه دارد.
مسئله فقط ارزش مادی گنجینه های به تاراج رفته نیست، بلکه فقدان ارزش معنوی، تاریخی و تمدنی این گنجینه ها-که حال معلوم نیست در ناکجای کدام موزهها و ویترین کدام مجموعه داران جهان جا خوش کرده اند- بسی جانکاهتر است. به راستی چه میشد اگر این هزاران اشیاء مکشوفه در قالبی رسمی مورد اکتشاف و شناسایی قرار میگرفتند و در موزهای منطقه ای و متمرکز میراث تمدنی این جغرافیا را عرضه میکردند؟! حتماً میشد از طریق بررسی تخصصی، شکلی و تطبیقی این گنجینهها دورههای تاریخی، سبک زندگی، آداب و عقاید و... مردمان این منطقه را مورد بررسی و شناخت قرار داد. در بعضی نقاط جهان ملت-دولتهایی نوظهور و چند دهه ایی شکل گرفته اند که برای اثبات وجه تاریخی و تمدنی خود هزینه هایی فراوان میکنند و چه بسا با یافتن کمترین گنجینة کهن، آن را به یک نماد شهره تبدیل کرده و به پشتوانة آن دست به جعل تاریخی و ساخت تاریخ مصنوع میزنند اما در نقطة مقابل در نهایت تاسف، بسیاری از گنجینه های تمدنی شهرستان رودبار در طول سدة گذشته دود شده و کسری از ارزش مادی آن به جیب سارقان و دلالان رفته است.
با این حال این تأسف تنها معطوف به گذشته نیست، بلکه در حال و آینده نیز جریان دارد. گستردگی جغرافیایی و کوهستانی بودن شهرستان رودبار، فاصلة زمانی ارتفاعات شهرستان از مرکز استان(شهر رشت)، نا آشنایی با زوایا و خبایای جغرافیای منطقه، محدودیت نیرویی و تجهیزاتی ادارت میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری شهرستان و استان و در نتیجه غلبه رویة اداری بر ادارات مذکور، مانع از بررسی میدانی و عملیاتی نقاط دوردست شهرستان شده است.
یکی از این نقاط که احتمالاً یکی از سکونتگاه های تمدنی منطقه و شایستة بررسی و مداقة باستان شناسانه است منطقة مابین روستاهای ناش، نوده و گوفل در بخش خورگام شهرستان رودبار است. نگارندة این مقاله طی جستجوی میدانیِ ماه های گذشته در منطقة موسوم به گیشکمر در مجاورت روستای سامانپشته(در مثلث سه روستای فوقالذکر) سنگنگاره ای حاوی دو بُز مشاهده کردند که بررسی های اولیه نشانگر قدمت پیشاتاریخی آن است(1). سنگنگارة مذکور در مجاورت صخره هایی عظیم و صعبالعبور قرار دارد که از زوایای مختلف به شکلی عجیب دارای هیبت انسانیاند. حداقل میتوان در چهار صخره پیکرة انسانی را مشاهده کرد اما چند صخرة عظیم دیگر نیز در میان و امتداد این پیکره ها قرار دارند که بخشهایی از آنها به مرور زمان فرو ریخته است و چه بسا اگر آنها هم شکل نخستین خود را حفظ کرده بودند مانند پیکره های فعلی دارای اَشکالی انسانی بودند. مردم محلی از گذشته واقف به شکل انسانی این صخره ها بودهاند. افسانهای قدیمی و بومی در این باره وجود دارد که میگوید این صخره ها یک عروس و داماد و همراهان آنهایند که حرمت امامزادهای که در آن نزدیکی قرار دارد را حفظ نکرده و به رقص و پایکوبی پرداختهاند و در نتیجة عملشان به شکل سنگ در آمدهاند. فارغ از این افسانه میتوان چند فرضیه در مورد این صخره ها ارائه داد:
- فرسایش طبیعی: قرار گرفتن در معرض باد و باران برای سالیان طولانی لایههای مختلف سنگی را به میزان و اشکال مختلف دچار فرسایش میسازد. در نقاطی که چند لایه از این سنگها روی هم قرار گرفته و به صورت همزمان در معرض جریانهای هوایی و باد و باران باشند به اَشکال مشابهی فرسایش یافته و شکل میگیرند. با این وصف میتوان در بسیاری از مکانها صخرههایی را مشاهده کرد که شبیه انسان یا سایر جانداران هستند اما مطابق قول معروف باستان شناسان این موضوع مؤید مصنوع بودن آنها نیست. با این حال هر چه در یک محدودة جغرافیایی تعداد و تراکم این اَشکال و پیکرهها بیشتر باشد ضرورت بررسی میدانی و علمیشان را بیشتر میسازد.
- ساخت انسانی: در هزارههای گذشته علیرغم عدم وجود تکنولوژی کنونی و تجهیزاتی که به واسطة آنها میتوان سازههای عظیمی مانند برجها و پلها و غیره را ساخت، سازههایی بزرگ و حیرتانگیز مانند اهرام مصر توسط بشر ساخته شده است. امپراتوریها و تمدنهای گذشته فقدان تکنولوژیِ ساختِ کنونی را با ایدههای خلاقانه و جماعات انبوه نیروی کار جبران میکردند. در بعضی نقاطِ صخرههای انسانوارة موجود در منطقه مانند سنگِ پستاندار(در اصطلاح محلی: کَمَری بَه مَمَی) در مجاورت روستای گوفل میتوان به شکل آشکار نشانههای برش انسانی را مشاهده کرد. مسئله اینجاست که چرا باید با ابزار محدود گذشتههای دور انسانهایی تلاش کرده باشند بخشی از یک پیکرة انسانی را شکل دهند بدون اینکه شکل انسانی کل آن صخره را در نظر داشته و یا در تلاش برای خلق یک پیکرة کامل و مشخص انسانی نباشند؟!(همان طور که در بعضی زوایا میتوان یک پیکرة کامل مؤنث را در صخرة مذکور مشاهده کرد). مسئلة اساسی آنجاست که اگر شانس مصنوع بودن صخرههای عظیم گیشکمر بسیار محدود و حتی چند دهم درصد باشد باز هم ارزش کاوش و بررسی تخصصی را دارد زیرا مصنوع بودن سازههایی با این عظمت به معنای وجود یک تمدن بزرگ و پیشرفتة پیشاتاریخی در این منطقه است. این یافته در صورت اثبات میتواند کشفی بسیار بزرگ باشد که مطالعات باستان شناسی را نه تنها در محدودة شمال کشور بلکه در فراتر از آن دچار تحولی عظیم سازد.
- فرسایش طبیعی-ساخت انسانی: فرضیه سوم ترکیبی از دو فرضیة پیشین است و به این معناست که با توجه به محدودیت تکنولوژی در هزارههای پیشین در جوامع محدودتر انسانی که احتمالاً در این منطقه سکونت داشتند امکان ساخت یا شکلدهی کامل به سازههایی عظیم مانند صخرههای گیشکمر وجود نداشته و بخشی از شکل کنونی صخرهها حاصل فرسایش طبیعی است، اما در عین حال شباهت اولیة این صخرهها به پیکرههای انسانی، ساکنین کهن را واداشته تا تلاش مضاعفی برای شکلدهی بیشتر این صخره ها و تطابق آنها با اشکال انسانی داشته باشند. در مجموع میتوان این فرضیه را از فرضیة شماره 2 محتملتر دانست.
در هر صورت صحت فرض دوم یا سوم و حتی شاید فرض اول ما را به ریشههای تمدنی و آیینی این صخرهها رهنمون می سازد: آیا این صخرهها در هزارههای دور، بُت-الهه، قدسی و فرازمینی محسوب میشدند؟ آیا مورد تقدیس یا پرستش قرار میگرفتند؟ آیا مانند معابد در پیشگاه آنها قربانی نثار میشد و مراسم و آیینهای خاصی پیرامون آنها شکل میگرفت؟ اگر اینگونه است مردم آن تمدن مفروض چه آیین و عقیدهای داشتند؟ آیا مقابر درگذشتگان معمول یا سران آن تمدن کهن و گنجینههای آنها در دل این صخره ها قرار داشت؟ و...
محتمل است که حوالی این صخرهها مانند بسیاری از نقاط دیگر ارتفاعات شهرستان رودبار مورد کاوش سارقان قرار گرفته و چه بسا بخشی یا تمام گنجینههای آن نیز به تاراج رفته باشد اما هنوز هم برای بررسی علمی و عملیاتی آن زمان هست. ممکن است کوزة گنجی در این منطقه یافت نگردد اما چه بسا کشف سایر نشانههای پیشاتاریخی مانند سنگنگارة حاوی نقش بُز که پیشتر به آن اشاره شد گامی بزرگ در یافتن یک تمدن کهن در ارتفاعات مذکور باشد. شایان ذکر است که صعبالعبور بودن صخرههای گیشکمر و دشواری دسترسی کامل به آنها مستلزم وجود اقلام تخصصی کوهنوردی و صخرهنوردی و تیمهای حرفهای کاوش است تا از فراز صخرهها به آنها نزدیک شده و بُرشهای موجود در آنها و ... را بررسی کرد. با توجه به محدودیت نفراتی و تجهیزاتی ادارات میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در شهرستان و استان، امید است که این مقاله به رویت مسئولین ارشد این سازمان در کشور برسد و در این راه گام موثری بردارند. حتی بر فرض عدم تصدیق یافتهها و فرضیات این مقاله در بررسیهای علمیِ بیشتر، میتوان با توجه به جاذبة طبیعی منطقة مذکور(که در سویی از آن صخرههایی عظیم در قالب پیکرة انسانی در کنار هم جای گرفتهاند و در سویی دیگر منظرهای فوق العاده به سمت روستای نوده و دریاچه فصلی مجاور آن در پایین دست صخرهها وجود دارد) یک سایت اکوتوریستی زیبا در آن طراحی و گردشگران شمال کشور را به تماشای آن نشاند. این بهره را بسیاری از کشورهای دنیا از نقاطی با جذابیت و زیبایی به مراتب کمتر از گیشکمر برده اند.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ارسال نظر