با این مدیران خداحافظی کنید تا مدارس نفسی تازه کنند
وقتی مدیر اراده میکند در مدرسه خود تحولی ایجاد کند، حتی با دست خالی هم میتواند این کار را انجام دهد ولی متأسفانه اغلب مدیران مدارس دولتی ما دغدغه چندانی در این زمینه ندارد...
به گزارش پارسینه به نقل از روزنامه اطلاعات تفکر انتقادی یکی از بنیادیترین مهارتهای قرن بیستویکم است؛ مهارتی که به انسان کمک میکند اطلاعات را تحلیل، ارزیابی و بازسازی کند. در جهانی که حجم دادهها، اخبار و روایتهای متناقض هر روز افزایش مییابد، آموزش تفکر انتقادی دیگر یک انتخاب لوکس نیست، بلکه ضرورتی حیاتی برای تربیت شهروندان آگاه، مسئول و مستقل بهشمار میآید. مدرسه، بهویژه کلاس درس، نخستین و مهمترین بستر پرورش این توانایی است.
تفکر انتقادی بهطور خلاصه توانایی پرسیدن پرسشهای درست، شککردن سازنده، تحلیل شواهد، تشخیص پیشفرضها و رسیدن به داوریهای منطقی و مستدل است. فردِ برخوردار از تفکر انتقادی هر مطلبی را بیدرنگ نمیپذیرد و هر ادعایی را مطلق نمیداند. او میآموزد میان واقعیت و تفسیر تفاوت بگذارد، منابع را بسنجد، مغالطهها را تشخیص دهد و نظر خود را بر پایه استدلال شکل دهد، نه تقلید یا هیجان. چنین تفکری لزوماً به مخالفت دائمی منجر نمیشود، بلکه هدف آن «فهم عمیقتر» و «تصمیم آگاهانهتر» است.
پرورش تفکر انتقادی در کلاس درس
پرورش تفکر انتقادی پیش از آنکه به محتوای درسی وابسته باشد، به شیوه آموزش مربوط است. کلاسی که بر حفظیات، پاسخهای از پیشتعیینشده و ترس از اشتباه بنا شده باشد، مجالی برای تفکر انتقادی باقی نمیگذارد. نخستین گام، تغییر نقش معلم از «منبع مطلق دانش» به «راهنمای یادگیری» است. معلمی که پرسش میپرسد، گفتگو را تشویق و پاسخهای متفاوت را تحمل میکند، بذر تفکر انتقادی را میکارد.
استفاده از پرسشهای باز بهجای پرسشهای تکپاسخی، یکی از مؤثرترین ابزارهاست. پرسشهایی مانند «چرا فکر میکنی اینطور است؟»، «اگر شرایط عوض شود چه اتفاقی میافتد؟» یا «چه شواهدی برای این نظر وجود دارد؟» ذهن دانشآموز را از حالت انفعال خارج میکند. همچنین کار گروهی، بحث کلاسی، تحلیل متن، بررسی مسائل واقعی جامعه و حتی اشتباهکردن و اصلاح آن، همگی جزئی از فرایند پرورش تفکر انتقادیاند.نکته مهم دیگر، ارزیابی است. تا زمانی که امتحانها صرفاً حافظهمحور باشند، دانشآموز انگیزهای برای اندیشیدن عمیق نخواهد داشت. ارزیابی باید توانایی تحلیل، استدلال و بیان دیدگاه را بسنجد، نه فقط بازتولید مطالب کتاب درسی را.آموزش و پرورش ایران و چالش تفکر انتقادی نظام آموزشی ایران، بهطور تاریخی، بیشتر بر انتقال محفوظات، انضباط بیرونی و پاسخ درست واحد تأکید داشته است. کتابمحوری، کنکورمحوری و کمبود زمان برای گفتگو و تفکر، فضای کلاس درس را به محیطی کمریسک اما کمخلاقیت تبدیل کرده است. در چنین ساختاری، دانشآموز یاد میگیرد «چه بگوید» تا نمره بگیرد، نه «چگونه فکر کند» تا بفهمد.
مسیر تغییر
برای تغییر این وضعیت، اولین قدم تعریف پرورش تفکر انتقادی در اسناد بالادستی است که البته در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش این موضوع لحاظ شده است. محتوای کتابهای درسی هم باید از حالت قطعی و دستوری فاصله بگیرد و فرصت تحلیل، مقایسه و تفسیر را فراهم کند.
دومین گام، توانمندسازی معلمان است. معلمی که خود در نظامی غیرانتقادی تربیت شده، بدون آموزش مستمر و حمایت نهادی نمیتواند پرورشدهنده تفکر انتقادی باشد. کاهش فشار کنکور، تنوعبخشی به شیوههای سنجش، تقویت درسهایی مانند فلسفه برای کودکان، مطالعات اجتماعیِ مسألهمحور و مهارتهای زندگی، از دیگر اقدامات ضروری است.
مهمتر از همه، باید فضای مدرسه از «ترس از خطا» به «یادگیری از خطا» تغییر کند. تفکر انتقادی در محیطی رشد میکند که پرسشگری تنبیه نشود و تفاوت دیدگاه، تهدید تلقی نگردد.
پرورش تفکر انتقادی سرمایهگذاری بلندمدت برای آینده جامعه است. جامعهای که شهروندانش بتوانند بیندیشند، تحلیل کنند و مسئولانه تصمیم بگیرند، در برابر بحرانها مقاومتر و در مسیر توسعه پایدارتر خواهد بود. کلاس درس، اگر درست طراحی شود، میتواند نقطه آغاز این تحول باشد؛ تحولی که از ذهن دانشآموز شروع میشود و به عقلانیت اجتماعی ختم خواهد شد.
تدریس خلاقانه در مدارس ایران
پیشفرض بسیاری از مردم ایران آن است که در مدارس، شیوه تدریس هنوز همان شیوههای سنتی است و معلمان نمیدانند چطور باید تفکر انتقادی را در دانشآموزان شکوفا کنند یا حتی اگر با روشهای نوین تدریس آشنا باشند، وقت یا انگیزه چندانی برای بکارگیری آنها در کلاس ندارند. برای بررسی این موضوع، با دو نفر ار دبیران کارآزموده که در دورههای اول و دوم متوسطه تدریس میکنند گفتگو کردهایم تا از تجربههای خود در بکارگیری روشهای خلاقانه تدریس بگویند.
زهرا خلیلپور، دبیر فلسفه دوره دوم متوسطه است که تجربه سالها تدریس را در کولهبار خود دارد و تهمینه صنعتی، دبیر ادبیات دوره اول متوسطه که دستکم ۲۰ سال در مدارس کشور تدریس کردهاست. از آنجایی که آزادی عمل معلم در تدریس موضوعاتی همچون ریاضی و فیزیک کمتر است، در این گزارش عامدانه معلمانی را انتخاب کردیم که علوم انسانی تدریس میکنند.
خلیلپور معتقد است که تدریس خلاقانه در کلاس درس، مستلزم برخورداری مدرسه و کلاس از برخی امکانات و تجهیزات کمکآموزشی است که خوشبختانه در سالهای اخیر بسیاری از مدارس به این موضوع توجه کردهاند. برای مثال، در حال حاضر خیلی از مدارس تهران به ویدئوپروژکتور مجهز هستند تا معلم بتواند به بچهها فیلمهای مرتبط با موضوع درس یا مستندهای آموزشی نمایش دهد.
مدرسههای دولتی عموما از تجهیزات کمکآموزشی بیبهره هستند ولی با توجه به تحولات فناوری و تغییرات نسلی و آشکار شدن این واقعیت که آموزش سنتی دیگر برای نسل جدید جواب نمیدهد، بسیاری از مدارس دولتی هم تلاش میکنند که در زمینه مجهز کردن مدرسه به ابزارهای کمکآموزشی، از غیرانتفاعیها عقب نمانند. حال اینکه در این راستا تا چه اندازه موفق هستند، کاملا بستگی به تواناییهای مدیر مدرسه دارد.
تجربه نشان میدهدکه وقتی مدیر مدرسه اراده میکند در مدرسه خود تحولی ایجاد کند، حتی با دست خالی هم میتواند این کار را انجام دهد ولی متأسفانه اغلب مدیران مدارس دولتی ما در این زمینه دغدغهمند نیستند و به همان آموزش رسمی و تکلیفی که ادارات آموزش و پرورش برای آنها تعین کردهاند بسنده میکنند.
فشار کنکور
یکی از موانع اجرای روشهای تدریس خلاق در کلاسهای درس در دوره دوم متوسطه، فشار کنکور و الزام دانشآموزان به تمرین تستزنی است. خلیلپور به این نکته اشاره دارد و میگوید از آنجایی که بچهها از دوره دوم متوسطه باید برای ورود به دانشگاه آماده شوند و با سد کنکور مواجه هستند، اغلب مجبورند که بیشتر ساعات درسی خود را در مدرسه صرف تکرار و تمرین محتوای درسی و تستزنی کنند.
همین موضوع باعث میشود که دست معلم برای پیگیری فعالیتهای فوقالعادهای که در راستای پرورش تفکر خلاق و انتقادی هستند، بسته باشد. خلیلپور تأکید میکند که با وجود وقت کم و فشار مدیران برای پیگیری تمرینهای کنکوری، بسیاری از معلمان تلاش میکنند که تا جایی که میتوانند، فضای خشک کلاس را به محیطی شاد برای تمرین خلاقیت تبدیل کنند.
فعالیتهای گروهی
همانطور که قبلا گفته شد، اثربخشترین شیوه برای درک و یادگیری سریع بچهها، انجام فعالیتهای گروهی در کلاس است.
تهمینه صنعتی دبیر متوسطه در این راستا چند شیوه خلاقانه را در کلاس دنبال میکند زیرا معتقد است رقابتهای گروهی کمک میکند که بچهها دست هم را بگیرند و یکدیگر را بالا بکشند.
او تأکید دارد که گروهبندی در کلاس تصادفی نیست، بلکه هر گروه شامل بچههای قوی، متوسط و ضعیف میشود و بچههای قوی و متوسط آنقدر به ضعیفترها کمک میکنند که آنها هم از نظر درسی تقویت شوند. یکی از فعالیتهای گروهی در کلاسهای او، لقمهنویسی (خلاصهنویسی) است.
در این فعالیت، او بچهها را به گروههای مختلف تقسیم میکند و از هر گروه میخواهد یکی از سرفصلهای درسی را خلاصهنویسی کنند (مثلا یک گروه آرایههای ادبی، یک گروه فهرست اعلام، گروه دیگر نکات نگارشی و ...). سپس بچهها لقمههایی که آماده کردهاند را باهم جابجا کرده و آنها را مطالعه میکنند.
فعالیت دیگری که او در کلاس دنبال میکند، «توپ دانایی» است. او میگوید در این شیوه روی یک توپ، چند لایه سلفون میکشیم و در هر لایه، یک یا چند سوال قرار میدهیم. گروهها توپ را به سمت هم پرتاب میکنند و هر گروه، سوال موجود در آخرین لایه را برمیدارد و باید سریع پاسخ دهد. این یکی از روشهای هیجانانگیز تدریس است که علاوه بر تقویت یادگیری، در ایجاد حس خوب در بچهها هم نقش زیادی دارد.
خلیلپور نیز بر استفاده از روش «بارش فکری» در کلاسهای فلسفه تأکید دارد و میگوید در این روش معلم به جای توضیح دادن درس، با طرح سؤالات جذاب، بچههارا ترغیب می کند که وارد بحث شوند، نظرات یکدیگر را بشنوند و نقد کنند و در نهایت به یک پاسخ درست برسند. ارائه کنفرانسهای کلاسی هم روشی دیگر برای مشارکت بچهها در تدریسهای اوست و معتقد است در تمامی کلاسهایش بچهها در تدریس با او همراهی دارند، در گروهبندیهای مختلف به سوالاتش جواب میدهند، بحث میکنند و فضای کلاس شاد است.
خلیلپور گاهی برای برخی سرفصلهای درسی، فیلم یا کتاب مرتبط به بچهها معرفی میکند یا حتی گاهی در کلاس فیلم یا مستند مرتبط را به نمایش میگذارد. برای برخی سرفصلها هم از خود بچهها میخواهد که یک نمایش کلاسی ترتیب بدهند. او بهطور ویژه میگوید که هرگاه به تدریس فلسفه سقراط میرسم، با کمک بچهها صحنه محاکمه سقراط را به یک نمایش کلاسی تبدیل میکنیم.
تمرین بینرشتهای، جملهنویسی، گردش علمی
صنعتی هم میگوید گاهی برای یادگیری بهتر است، فعالیتهای درسی را در چند شاخه پیگیری کرد. مثلا میتوانیم یک داستان از کتاب آموزش زبان انگلیسی را به بچهها بدهیم و از آنها بخواهیم دربارهاش نقاشی بکشند یا میتوانیم یک نقاشی به بچهها بدهیم و از آنها بخواهیم برایش یک داستان به زبان انگلیسی بنویسند.
یکی از کارهای دیگری که او در کلاس انجام میدهد، آموزش کدگذاری یا جملهنویسی برای یادگیری سریعتر است.
به گفته صنعتی، حفظ کردن فهرست اعلام (زمان تولد و مرگ، فهرست آثار و اطلاعات مربوط به زندگی شاعران و نویسندگان) اغلب برای دانشآموزان دشوار و وقتگیر است.
بدین منظور من از آنها میخواهم برای هر شاعر یا نویسنده یک کد در نظر بگیرند تا اطلاعاتش را با آن کد به یاد بیاورند یا با استفاده از اطلاعات زندگیاش، سعی کنند یک جمله بسازند تا با یادآوری آن جمله، دادههای مربوط به آن شاعر یا نویسنده هم به ذهنشان متبادر شود.
خلیلپور هم از گردشهای علمی به عنوان شیوه جذاب تدریس یاد میکند و میگوید بازدید دانشآموزان از موزههای تاریخی یا خانه-موزههای نویسندگان و شاعران مشهور به همراه شنیدن داستانهایی که معلم یا راهنما درباره آن مکان به دانشآموزان میگویند، کمک میکند که درک کاملتری از موضوعات درسی بدست آورند.
انشای خلاقانه
یکی از درسهایی که آموزش درست آن در نظام آموزشی ما مغفول واقع شده، انشا است که یا ساعت اختصاص دادهشده به آن صرف تدریس دروس دیگر میشود یا معلم به همان شیوه سنتی از بچهها میخواهد چیزی بنویسند بدون آنکه مهارت نوشتن را به آنها بیاموزد. صنعتی برای تقویت مهارت نوشتن دانشآموزان راهکار جالبی دارد. او میگوید من بچهها را به گروههای مختلف تقسیم میکنم، سپس یک فایل صوتی، پادکست یا موسیقی مرتبط با موضوع انشا برای آنها میگذارم تا گوش کنند یا یک متن مرتبط میدهم تا آن را بخوانند.
آنگاه از بچهها میخواهم کلمات زیبایی که در متن دیدند یا در فایل صوتی شنیدند را یادداشت کنند و بعد با استفاده از این کلمات، انشای خود را به شکل گروهی بنویسند.
خوبی کار گروهی آن است که بچهها تواناییهای گوناگونی دارند؛ مثلا یکی خوب میتواند احساساتش را بیان کند، دیگری میتواند جملات را به شیوه درست نگارش فارسی بنویسد، یکی خط خوبی دارد و ....به این ترتیب، در پایان کلاس، هر گروه یک انشای خوب تحویل معلم میدهد.
به نظر میآید تدریس خلاقانه در مدارس ایران، بیش از آنکه ناشی از ندانستن معلمان باشد، قربانی ساختارهای حافظهمحور، فشار کنکور و محدودیتهای نهادی است. تجربههای معلمان علوم انسانی نشان میدهد حتی در همین چارچوب محدود هم میتوان با روشهایی مانند کار گروهی، گفتگو، نمایش، بارش فکری و نوشتن خلاقانه، ذهن دانشآموزان را از انفعال بیرون کشید.
با این حال، گسترش این تجربهها نیازمند تغییر در شیوه ارزیابی، کاهش تمرکز بر تستزنی و حمایت واقعی از معلمانی است که میخواهند کلاس درس را از محل انتقال محفوظات به فضای پرورش اندیشه تبدیل کنند.
ارسال نظر